چرخش از "نظریه‌پردازی" به "نظریه‌پردازی همادین در برنامه درسی": رویکردی عصب‌پدیدارشناختی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد

2 استاد فلسفه تعلیم و تربیت گروه علوم تربیتی دانشگاه فردوسی مشهد

3 عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد

4 استاد دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده علوم، گروه زیست شناسی

چکیده

نظریه­پردازی تبیینی و نظریه­پردازی تفهمی در برنامه درسی که به ترتیب منسوب به رویکردهای تجربی-آزمایشی و پدیدارشناسی-تفسیری هستند با ابتنای انحصاری به علوم تجربی به بیگانگی از معنای ژرف زندگی و با تکیه بر تجربه­های زیسته به تنهایی به نادیده گرفتن دقت علمی منجر می­شوند. مقاله حاضر با توجه به این موضوع، ابتنای به مفروضه­های اساسی عصب­پدیدارشناسی از قبیل هستی­شناسی بدنمند، معرفت­شناسی موقعیتی و غیر قطعی و روش­شناسی متعامد را زمینه نظریه­پردازی در برنامه درسی با هدف توجه یکپارچه به ابعاد مختلفِ حیات انسانی می­داند. در این پژوهش با روش نظرورزی فلسفی ضمن نقد دو دیدگاه نظریه­پردازی تبیینی و نظریه­پردازی تفهمی در برنامه درسی، دلایل مربوط به ادعاهای مورد نظر در مواجهه با آنها سازماندهی و با زنجیره­ای از استدلال­هایِ مبتنی بر یکپارچگی جهان هستی و ما فهیا مدعای بدیل با عنوان نظریه­پردازی همادین در برنامه درسی استنتاج شده­ است. نظریه­پردازی همادین در برنامه درسی به عنوان دستاوردی عصب­پدیدارشناختی آمیزه­ای از تبیین و تفهم است که ضمن حفظ استقلال آنها غیر کاهش­گرایانه و غیر تفکیکی است و ویژگی­هایی از قبیل جامعیت، موقتی بودن، عقلانیت، هم­افزایی و عاملیت ترکیبی را دارد. عدم قطعیت، در هم تنیدگی، پیچیدگی، خلق­الساعه­گی و شمولیت از جمله استلزام­هایی هستند که در چرخش عصب­پدیدارشناسانه نظریه­پردازی برنامه درسی به عنوان ایده پیشنهادی این پژوهش به آن­ها اشاره شده است.

کلیدواژه‌ها